تبليغاتX
SWEET GIRL


SWEET GIRL

IN THE NAME OF THE MOST COMPASSIONATE

سلام به همه

آغاز سال جدید رو همراه با آرزوی بهترین ها بهتون تبریک می گم.............................................

...................................................................................................................................

چرا امسال عید این طور بی مزه و بی معنی شده؟؟؟؟؟

این تنها نظر من نیست...خیلی ها با من هم عقیده اند.

نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت 6:57 PM توسط ستاره| |

سلام خواهر جونا و داداشي ها

اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد

داشتم مي رفتم دانشگاه گفتم بعد مدت ها بيا م بگم هنوز زنده ام و به يادتونم.

نبودم چون كل تابستون تا هفته ي اول مهر چندين بار مسافرت و اردوي دانشجويي واسم پيش اومد و سيستم خونه هم قطع شد و نبودم تا راه بندازمش

همه ي مطالب و خاطرات اردو تو سيستم خونه ست واسه همين چيزي واسه گفتن ندارم فعلا

دوستتون دارم و به يادتونم.همييييييييييييييييييييييشه

خدا نگهدارتون.بااااااااااااااااااااااي

نوشته شده در دوشنبه 1390/08/02ساعت 10:40 AM توسط ستاره| |

اگر دروغ رنگ داشت- هر روز شاير ده ها رنگين كمان در دهان ما نطفه مي بست و بي رنگي كمياب ترين چيزها بود.

اگر شكستن قلب و غرور صدا داشت- عاشقان سكوت شب را ويران مي كردند.

اگر گناه وزن داشت-هيچ كس را توان آن نبود كه قدمي بردارد- تو از كوله بار سنگين خويش گله مي كردي و من شايد كمرشكسته ترين بودم.

اگر غرور نبود- چشم هايمان به جاي لب هايمان سخن نمي گفتند و ما كلام محبت را در ميان نگاه هاي گهگاهمان جستجو نمي كرديم.

اگر ديوار نبود- نزديك تر بوديم.با اولين خميازه به خواب مي رفتيم و هر عادت مكرر را در ميان بيست و چهار زندان حبس نمي كرديم.

اگر همه ثروت داشتند- دل ها سكه ها را بيش از خدا نمي پرستيدند و يك نفر در كنار خيابان خواب گندم نمي ديد تا ديگران از سر جوانمردي بي ارزش ترين سكه هاشان را نثار او كنند اما بي گمان صفا و سادگي مي مرد اگر همه ثروت داشتند.

اگر مرگ نبود- همه كافر بودند و زندگي بي ارزش ترين كالا بود. اگر ترس نبود- زيبايي نبود و خوبي هم شايد.

اگر عشق نبود- به كدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟ كدام لحظه ي ناياب را انديشه مي كرديم؟ و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟ آري بي گمان پيش از اين ها مرده بوديم...اگر عشق نبود.

اگر كينه نبود- قلب ها تمامي حجم خود را در اختيار عشق مي گذاشتند.

نوشته شده در دوشنبه 1390/04/06ساعت 8:31 PM توسط ستاره| |

سلام سلام خواهرجونا و داداشی ها

معذرت !معذرت!

اومدم بگم همون طور که خودتون می دونید واسه امتحان هام نمی تونستم بیام اما بعدش حتما جبران می کنم.

دعام کنید لطفا...

دوستتون دارم!

از همه ی عزیزانی که تو این مدت به یادم بودن یک دنیا ممنونم!!!!

الان فرصت ندارم به نظراتتون جواب بدم اما قول قول قول جبران می شه.

تا ۶تیر بااااااااااااااااااااااااااااای...

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/22ساعت 8:34 PM توسط ستاره| |

پیامی که فرستنده منتقل می کند،الزاما همانی نیست که گیرنده دریافت خواهد کرد.

در واقع٬معنی ها در ذهن آدم ها متفاوت است و این نشانه می دهد که ارتباط ، کاری ساده نیست.

علاوه بر ویژگی های فرستنده و گیرنده ی پیام٬خود"معنا"هم نقش تعیین کننده ای در ارتباط دارد.

احساساتی مانند خشم٬شادمانی و خوشحالی٬غالبا با افزایش سرعت گفتار٬بلند بودن صدا٬زیر و بم بیش تر آن همراه است.

اما کندی بیش از حد کلام و بلندی و زیر و بم کم آن٬غالبا مشخصه ی احساساتی مثل خستگی و افسردگی است.

طبق نظر دکتر لن اسپری خصوصیات صداهای جدول زیر(که به طور فنی٬فََََرا زبان نامیده می شود)٬احتمالا معنای توصیف شده در ستون چپ را منتقل می کنند.

فَرا زبان------------------------------------------ احساس یا معنای احتمالی

صدای یکنواخت---------------------------------- خستگی

سرعت کم٬زیر و بم کم--------------------------- افسردگی

صدای بلند٬ارتفاع تاکیدی صدا-------------------- شادمانی

تُن صعودی--------------------------------------- تعجب

گفتار تند-------------------------------------------دفاع

کلام خصمانه،تُن بالا------------------------------ خشم

زیر و بم بالا،کلام طولانی------------------------- ناباوری

 

نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/31ساعت 10:26 AM توسط ستاره| |

-درسته که جلوی پاتون می شینم و در پوشیدن کفش کمکتون می کنم ،اما خدمتکارتون نیستم.

-وقتی شماره ی پاتون 39 است چرا می گید 37؟سایز پای شما برای من اهمیتی نداره.

-پای شما باید در کفش آزاد باشه و انگشتانتون بتونن در کفش حرکت کنند.یعنی کفش نباید به پا فشار بیاره.

-کفش های تک سایز رو به زور نپوشید،از قیافه می افتن٬دیگه کسی اونا رو نمی خره.

-فروشنده رو منتظر نذارین تا صحبتتون با تلفن تموم شه.اگر من همین کار رو با شما بکنم ناراحت نمی شین؟

-وقتی یه کفش رو می خواین و می گم ندارم٬واقعا ندارم.هر چی منتظر بمونین بازم ندارم.

-کفش هایی که پاشنه ی خیلی بلندی دارن،ظریف هستند.برای سایز شما ساخته شده اند نه پای دختر کوچولوی شما.دخترتون کفش رو می پوشه و توی مغازه راه می ره.شما و دخترتون لذت می برین اما من از شدت عصبانیت می خوام فریاد بزنم.

-بعد از این که کفش خریدین٬سریال تعویض کفش نسازین.یک بار تعویض قبوله اما بیش تر نه.

-وقتی می گم این کفش براتون کوچیکه،قبول کنین.بارها اتفاق افتاده که کفش رو به زور می پوشید بعد دیگه نمی تونین دربیارین.

-نیم ساعت فروشنده رو معطل می کنین و کفش های مختلف رو امتحان می کنین و آخرش می گید٬باید همسرم بیاد.نظرش برام خیلی مهمه؟!

-هر چه پول بدید آش می خورید.کفشی که 20هزار تومان می خرید،اندازه ی کفش 120هزار تومانی براتون کار نمی کنه.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/25ساعت 2:11 AM توسط ستاره| |

به شاد بودنت خوشم

و حتی به زخم زبان هایت!

که عشق هیچ وقت چیزی جز این نبوده

باور کن!

...

هر چند می دانم باورت نمی شود!

کسی که مهربانی نگاهت را

با دنیا عوض نمی کند

هنوز هیچ چیز نشده...

دلتنگت شده!!!

از همین درختی که دوباره سبز شده است

از همین خورشیدی که مهربان تر شده

و از همین بارانی که گاه و بیگاه می بارد

می شود فهمید،

خدا هنوز هم حواسش به ما هست!

آرزوی محالی نیست

که عشق،همچون گل های مریم 

بی هیچ محدودیتی

عطرش را در سراسر زندگیمان

پراکنده سازد!

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/25ساعت 1:34 AM توسط ستاره| |

یک ایمیل از طرف خدا

امروز که از خواب بیدار شدی٬نگاهت می کردم؛

و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛

اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای یک ربع کاری نداشتی

جز آن که روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛

اما به طرف تلفن دویدی

و در عوض با دوستت تماس گرفتی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم.

با اون همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از ناهار هی دور و برت را نگاه می کنی،

شاید چون خجالت می کشیدی با من حرف بزنی،

سرت را به پایین خم کردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.

نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهد و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی؛

در حالی که درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را می کشیدم

و تو در حالی که تلویزیون تماشا می کردی،شام می خوردی؛

و باز هم با من صحبت نکردی.موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خونوادت شب بخیر گفتی،در رختخواب به خواب رفتی.

.....اشکالی ندارد.

احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت هستم و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،بیش از آن چه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آن قدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه ی یک طرفه داشته باشی.

خب،من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو...

به امید آن که شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری این را برای فرد دیگری بفرستی؟

اگه نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.روز خوبی داشته باشی...

                                                                        دوست و دوستدارت خدا...

لطفا مطلب قبلی رو هم مطالعه کنید.آخه ۲تا مطلب رو تازه نوشتم.

نوشته شده در شنبه 1390/01/20ساعت 8:51 PM توسط ستاره| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خواهرجونا و داداشیا!

این جانب از پشت همین تریبون اعلام می کنم به کوری چشم حسودهاشکرخدای مهربون!حالم خوب شده.

چقده دلم تنگیده بود؟!!!!

از همه ی دوست جونایی که اومدن و تو این مدت به یادم بودن یه دنیا ممنونمممممممممممممم!

حالا اومدم چند خطی مزاحم وقت شریفتون شم و برم.

حکمت نامه ی لقمان

سفارش لقمان به پسرش است که گفت:

-به اندازه ی نیازت به خدا از او اطاعت کن و به اندازه ی شکیبایی ات بر عذابش او را نافرمانی کن.

-برای کسی که به او ستم کرده ای مویه مکن ولی به خاطر بدی جنایتی که بر خود کرده ای مویه کن.

-از حسد بپرهیز زیرا در خود تو آشکار می گردد نه در کسی که مورد حسادت توست.

-هر کس بداخلاق باشد خودش را عذاب می دهد و هر کس دروغ بگوید زیبایی اش رخت برمی بندد.

-کسی که ظاهرش زشت و لباسش مندرس(کهنه)است بر شما خوار و سبک نیاید چرا که خدای متعال به دل ها می نگرد و به عمل ها پاداش می دهد.

نوشته شده در شنبه 1390/01/20ساعت 7:21 PM توسط ستاره| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونای خودم!

خواهرجونا...داداشی جونا....

اول شکایت کنم بابت نظر خصوصی هاتون.

لطف می کنید و قدم رنجه می کنید میاید این جا چرا قایمکی میاید؟داداشی ها با شمام...

هان؟هان؟هان؟

می ترسید اتفاقی دوست دخملتون بیاد و ابراز علاقتون به خواهرجونتون رو ببینه و حالتون رو بگیره؟

واقعا عجب دوست جونایی هستید شما؟!!!!!!

آخه نظر خصوصی چه صیغه ایه من نمی دونم؟!!!!!

حالا تشکر بابت حضورتون که مثل همیشه به ادامه ی کارم دلگرمم می کنه.

چقده شما خوبید؟!!دوستتون دارم ۱۰تای یه نی نی.

خب حالا برم سر اصل مطلب و حال بد و کسالت و سرگیجه هام که برای بعضی ها سوال بوده چمه.

دوباره یادم اومد.آخه آدم تو نظر خصوصی حال کسی رو جویا می شه؟

حدود یه هفته قبل بنده سرما خوردم و شدیدا افت فشار داشتم.بردنم درمانگاه و پزشک ویزیتم کرد.جناب پزشک مهربان و فوق العاده حاذق و ماهر لطف کردند و یه سرُم به اضافه ی ۲تا آمپول و ۱۰عدد قرص تجویز فرمودند.

آمپول اول همون زمان تو درمانگاه تزریق شد البته تو سرُم اما آمپول دوم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه در منزل تزریق شد.بنده هم با وجود درد فراوان حین تزریق خودخوری کرده و به روی مبارک نیاوردم اما بعد از اتمام کار چشمتون روز بد نبینه...

سوزش شدید معده و قفل شدن پا و به طرز عجیبی درد و داد و فریاد.من و فریاد از درد آمپول؟؟؟؟از من بعید بود آخه نه می ترسم نه تا حالا جیکم بیش تر از یه آخ کوچولو واسه دردناک ترین هاش در نیومده بود.

از صبح فردای اون شب خواهرجونتون همچنان سرگیجه دارند و افت فشار و مشکل معده و کم حسی تو دست ها و...

حالا مطلبی که متوجه شدم اینه:

تجویز و تزریق آمپول مربوطه حدود یه ماهه غیرمجاز و ممنوع اعلام شده.

قبلا یعنی ۳سال قبل بدتر از این سرم اومد و عمرم به دنیا بوده و حالا زنده تشریف دارم.

قرصی واسم تجویز شد که بهش حساسیت داشتم.بعد از میل فرمودن رفتم تو فضا...مردمک های چشم می رفتن بالا بالا بالا بالا...

اگه چند دقیقه دیرتر می بردنم پیش پزشک ممکن بود دیگه برنگردم.

یه دختر ۹ ساله با خوردن اون قرص رفته بود تو کما.

حالا لطف کنید و واسم دعا کنید تا زودتر حالم خوب شه واسه این وب و دوست جونا برنامه ها دارم.

دیگه نمی تونم ادامه بدم.چون دارم از حال می رم و کسی هم نیست جمعم کنه.

چشم هاتون هم اذیت شد طولانی بود این مطلب.معذرت!

بی وفا نشید!!!!!بیایید و بهم سربزنید.با تلفن همراه نظرات رو چک می کنم اما شرمنده ی روی ماهتون چیزی پاش نمی نویسم.

قول قول قول وقتی حالم خوب خوب شد جبران می کنم.

اوه!داشت فراموشم می شد.دعا کنید از درس هام عقب نمونم.

دوستتون دارررررررررررررررررررررررررررررررم.

خیلی خوب و مهربونید.

لطفا فکرنکنید واسه جلب ترحم و دلسوزی گفتم حالم بده فقط خواستم تو عدم حضورم فکرای دیگه نشه.

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/16ساعت 8:57 AM توسط ستاره| |

سلام دوست جونای خودم!

ستاره خانوم قندی

چند روزیه حالش خوش نیست

اگه دیر به نظرات لطفتون جواب می دم معذرت اما تا حالا نذاشتم خیلی منتظر بمونید.

بابت این که بهتون سرنمی زنم هم معذرت!

ان شاالله حالم بهتر شه و معلوم شه دقیقا چم شده مزاحمتون می شم.

اگه کسی بیخودی نگران شه دلم می گیره ها....گفته باشم...

مرگ و زندگی دست خداجونه.

هر چی خیره پیش میاد.

کلی مطلب گذاشتم کنار وقتی حالم بهتر شد میام و تقدیمتون می کنم.

منتظرم باشید.خب؟

محتاج دعای خیرتونم!دوستتون دارم!

نوشته شده در یکشنبه 1390/01/14ساعت 6:23 PM توسط ستاره| |

این مطلب رو از وبلاگ تنها تر از خدا(داداش سینا)کپی کردم.حتی ۱کلمه هم بهش اضافه نشده.

سلام ..... یه سوال؟.......میدونی چرا عدد13 واسه ما ایرانیا نحسه؟.........
عرض میکنم!
...............
چون یه روزی تو همین ایران خودمون همین یهودیای پست فطرت به خشایار شاه ما مشروب دادنو فرمان قتل عام 77000ایرانی رو به همراه هامان وزیر لایق ما گرفتن.
حالا از قضا اون روز 13 فروردین بود.روزی که 15 قبیله ایرانی نابود شد.
میفهمی؟
میدونی چرا 13بدر از خونت میری بیرون؟ چون نمیخوای یه بار دیگه کشته بشی!
روز 13فروردین یه روزیکه که باید به گذشتت فکرکنی به خیانت هایی که بهت ,به سرزمینت شده!
حالا همون یهودیا ساکن اسرائیلن و عده ایمون اونارو منجی میدونیم.
ایناحرفای ما نیست حرفای خودشونه!تو کتاب esterخودشون به این واقعه افتخار میکننو 13 میشه عدد مقدسشون!
............
دیگه سکوت کافیه؟ بهتره ما هم از جامون بلند شیم.
امسال روز 13فروردين، همه با هم، در هرجاي ايران، پرچم اسرائيل , ستاره 5و6 پر و تمام نماد های اونا رو آتش مي زنيم (حتی میتونی با آتیش زدن دستکشای سفیدشون شروع کنی)
آتش زدن پرچم اسراييل در روز 13بدر + كمك شما
...........
((این حرفارو جدی بگیرید و با کشورتون همراه شید!))
**لطفا اطلاع رسانی کنید**

نوشته شده در جمعه 1390/01/12ساعت 12:33 PM توسط ستاره| |

 یه آقایی از خدا

 پرسید:چرا خانم ها رو زیبا آفریدی؟

 خدا در جواب گفت:چون آقایون دوستشون داشته باشن.

 آقاهه پرسید:پس چرا اون ها رو احمق آفریدی؟

 خدا گفت:چون بتونن شما آقایون رو دوست داشته باشن.

 قصد جسارت نداشتم خواهرجونا و داداشی ها فقط یه لطیفه بوده.

 لطفا جنبه داشته باشید

 

نوشته شده در جمعه 1390/01/05ساعت 2:33 PM توسط ستاره| |

سلام دوست های خوبم!

۲-۳روز بیش تر به آغاز سال جدید نمونده و انتظار میره خریدهاتون رو انجام داده باشید.

همه ی ما می دونیم هستن کسانی که توانایی مالی خرید رو ندارن و

 جلوی زن و بچه هاشون شرمنده و سرافکنده اند پس اگه می تونیم

کمکشون کنیم حتی اگه کمک مالی ازمون برنمیاد می تونیم واسشون دعا کنیم تا

خدا جون دلشون رو شاد کنه.  

نوشته شده در جمعه 1389/12/27ساعت 1:8 PM توسط ستاره| |

داره میاد...

بالاخره قبلی داره تمام میشه...

وای!چقدر شمارش معکوس کند شده!!!!!!!!!!!!

امسال بیش تر از خوش حالی برای اومدن جدیدش،از رفتنه قبلیش

خوش حالم...

خدا رو شکر این سال هم داره با خوبی و خوشی میره!

چقدر ماجرا داشتم این سال!اگه بخوام بنویسم می شه اندازه ی

 شاهنامه ی فردوسی عزیز یا مثنوی خواجه مولانا...

خوبه آخر این سال پرماجرا خدا جون واسه عیدی بهم کلی

دوست خوب هدیه داده.

منظورم خود شمایید...البته بعضی ها اذیتم کردن اما من

با بزرگواری می بخشمشون و به خدا واگذارشون می کنم.

نه بخاطر این که اونا لایق بخشش اند،بلکه به این خاطر که من لایق

 آرامشم.

دوستتون دارم!

پیشاپیش فرا رسیدن سال نو(د) رو به همه ی شما خوبان تبریک

می گم!

و این دعا رو برای همه دارم:

یا مقلب القلوب والابصار

 

با مدبر اللیل والنهار

 

یا محول الحول و الاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

خدایا!خدای مهربان من!

 

ما را از شر شیطان و شر شیطان را از ما دور کن!

 

همواره افکار شیطانی و شیطان های انسان نما

 

را از ما دور نگه دار!

 

 به امید آن روز یا الله!آمین یا رب العالمین...

رودخانه در چشم

بهار می رسد از راه،خسته،گردآلود

نه شور چلچله دارد نه بوی سبز سرود

پرنده-آه سفر کرده ی همیشه ی من-

چگونه پر بگشاید در این هوای کبود

چه رودخانه که در چشم های من جاریست!

پر است گوش من از ناله ی شبانه ی رود

مرا نشاند به داغ تمام لاله رخان

که روزگار چنین بود با دلم تا بود

به همدگر نرسیده نگاه کن ای گل!

به چشم های من و توست سایه ی بدرود

چه روزگار خوشی بود،خوب یادم هست

که زیر سایه ی گل چشم هام می آسود

دگر به سمت تماشای گل نمی رویم

پر است از شب و باران نگاه داغ آلود

اگر چه ماند دلم در قلمرو پاییز

بهار سوخته ام!بر تو ،بر تو باد درود

این هم چند مدل چیدمان سفره ی هفت سین واسه ی شما.

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/12/24ساعت 2:45 PM توسط ستاره| |


:قالبساز: :بهاربیست:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس